بردیا.. بی پوشک...
به نام خدا... عزیز دلم... بردیای نمکدونم... این روزا وقتی بغلت میکنم... یه فرقی کردی... اونم اینکه پوشک نداری! بعد از گذشت حدود یک ماه... دوباره پروژمونو آغاز کردیم و تو این بار سنگ تموم گذاشتی و مثل همیشه نشونم دادی که نباید تو رو دست کم بگیرم... هنوز به جرات نمیتونم بگم پروژه پوشک گیری تموم تمومه.... ولی از اوضاع احوال حال حاضر هم خوشحالم... ممنونتم. شیطونیات هم که تمومی نداره... جدیدا تا میبینی منو یا بابایی میرین حموم یاWC با سرعت تمام میای و برق و خاموش میکنی... هر چی بیشتر خواهش و التماس کنیم که لامپ و روشن کنی تو بیشتر ذوق میکنی که ما رو تو مخمصه گذاشتی... و اینگونه است که ما به خنده های تو پشت در د...
نویسنده :
مامان نسرین
16:28





